الشيخ المحمودي ( مترجم : جمشيد نژاد ، بينش )
60
عبرات المصطفين في مقتل الحسين ( ع ) ( سرشك خوبان ) ( فارسى )
و ماهيان دريا بر تو مىگريند . » « 1 » همچنين به گزارش مسعودى « 2 » و ديگران « 3 » امام حسين عليه السلام پس از نامهنگارىهاى اهل كوفه و پيشاپيش فرستادن ابنعقيل و منتهىشدن كارش به آنجا كه مىدانيم ، تصميم گرفت به عراق برود و هنگامى كه عازم حركت شد ، امّسلمه به آن حضرت گفت : « سرورم به خاطر خدا از تو مىخواهم كه نروى . » حضرت پرسيد : « چرا نروم ؟ » گفت : « چون از پيامبر خدا شنيدم كه فرمود : « فرزندم حسين در عراق كشته خواهد شد و شيشهاى خاك به من داد و از من خواست كه آن را نگهدارى كنم . » امام عليه السلام فرمود : « اى مادر ! به خدا سوگند ! كه من ناگزير كشته خواهم شد . از سرنوشت حتمى خدا كجا مىتوان گريخت ؟ از مرگ هيچ چارهاى نيست ! و من حتّى روز ، ساعت و جايى را كه در آن كشته خواهم شد ، مىدانم ؛ و قتلگاه و زمينى را كه در آن به خاك سپرده خواهم شد ، مىشناسم . بلى ، آنها را همان طورى مىشناسم كه تو را ! و اگر بخواهى آرامگاه خود و كسانى را كه با من كشته خواهند شد ، نشانت بدهم ، اين كار را مىكنم . » ام سلمه خود گويد : البتّه كه مىخواهم . من آماده شدم . امام عليه السلام اسم اعظم خداى - عزّ و جلّ - را بر زبان آورد و زمين ، فرو افتاد ، چنان كه آرامگاه او و يارانش را ديدم . مقدارى از خاك آنجا را نيز به من داد تا با خاكى كه از پيش داشتم در هم بياميزم . سپس فرمود : « به يقين من در روز دهم محرّم پس از نماز ظهر كشته خواهم شد . درود بر تو باد اى مادر ! ما از تو خشنوديم . خدا از تو خشنود باد . » همچنين نقل كردهاند كه امام حسين عليه السلام در مسير كوفه شبى را در منزل « ثعلبيّه » ماند . بامدادان چشمش به مردى از اهل كوفه افتاد كه كنيهاش ابوهِرّه ( ازْدى ) بود . او نزد حضرت آمد و بر وى سلام كرد و گفت : « اى پسر پيامبر خدا صلى الله عليه و آله چه شد كه از حرم خدا و حرم جدّت پيامبر خدا صلى الله عليه و آله بيرون آمدى ؟ » فرمود : « واى بر تو اى ابوهِرّه ! بنىاميّه اموالم را گرفتند ، شكيبايى پيشه كردم . به ناموسم ناسزا گفتند ، باز هم شكيبايى پيشه كردم .
--> ( 1 ) - الأمالى ، شيخ صدوق ، 101 . ( 2 ) - اثبات الوصية ، مسعودى ، على بن حسين ، 135 . ( 3 ) - بحارالانوار ، 44 / 331 ؛ اللهوف ، 21 .